به نام مولا
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : یوسف.. نورایی مطلق

لقمه_حرام‼️

شریك بن عبد اللَّه نخعی، از فقهای معروف قرن دوم هجری، به علم و تقوا معروف بود.

مهدی بن منصور، خلیفه عباسی، علاقه فراوان داشت كه منصب «قضا» را به او واگذار كند، ولی شریك بن عبداللَّه برای آن كه خود را از دستگاه ظلم دور نگاه دارد، زیر این بار نمی‌رفت. و نیز خلیفه علاقه‌مند بود كه «شریك» را معلم خصوصی فرزندان خود قرار دهد تا به آن ها علم حدیث بیاموزد.

شریك این كار را نیز قبول نمی‌كرد و به همان زندگی آزاد و فقیرانه‌ای كه داشت ،قانع بود.

روزی خلیفه او را طلبید و به او گفت:

 «باید امروز یكی از این سه كار را قبول كنی: یا عهده‌ دار منصب «قضا» بشوی، یا كار تعلیم و تربیت فرزندان مرا قبول كنی، یا آن كه همین امروز ناهار با ما باشی و بر سر سفره ما بنشینی.».

شریك با خود فكری كرد و گفت: 

حالا كه اجبار و اضطرار است، البته از این سه كار، سومی بر من آسان تر است.

خلیفه ضمنا به مدیر مطبخ دستور داد كه امروز لذیذترین غذاها را برای شریك تهیه كن. غذاهای رنگارنگ از مغز استخوانِ آمیخته به نبات و عسل تهیه كردند و سر سفره آوردند.

شریك كه تا آن وقت همچو غذایی نخورده و ندیده بود، با اشتهای كامل خورد.
خوانسالار آهسته بیخ گوش خلیفه گفت: 

«به خدا قسم كه دیگر این مرد روی رستگاری نخواهد دید.».

طولی نكشید كه دیدند شریك، هم عهده‌ دار تعلیم فرزندان خلیفه شده و هم منصب «قضا» را قبول كرده و برایش از بیت المال مقرری نیز معین شد.

روزی با متصدی پرداخت حقوق حرفش شد. متصدی به او گفت: 

«تو كه گندم به ما نفروخته ‌ای كه این قدر سماجت می‌كنی!
شریك گفت: چیزی از گندم بهتر به شما فروخته ‌ام، من دین خود را فروخته‌ ام.


Image result for ‫خطهای زیبا‬‎


Image result for ‫خطهای زیبا‬‎


Image result for ‫گلهای زیبا‬‎





این همه ره رو ولی چپ رو ببیند آسمان
جا خورد از صبر کم پایان وحی این جهان
عالم از حاکم بنالد من ز آدم های شار
باید اندر روز و شب سِیلی ببارد بر جهان


نتیجه تصویری برای خدا


خدا خوش حساب است!



شخصی را قرض بسیار آمده بود. تاجری کریم را در بازار به او نشان دادند که احسان می کند.
آن شخص، تاجر سخاوتمند را در بازار یافت و دید که به معامله مشغول است و بر سر ریالی چانه می زند، آن صحنه را دید، پشیمان شد و بازگشت.

تو را که این همه گفت وگوی است بر دَرمی 

چگونه از تو توقع کند کَسی کَرمی؟

تاجر چشمش به او افتاد و فهمید که برای حاجت کاری آمده است. پس به دنبال او رفت و گفت: با من کاری داشتی؟

شخص گفت:
برای هر چه آمده بودم، بی فایده بود. 

تاجر فهمید که برای پول آمده است .به غلامش اشاره کرد و کیسه ای سکه زر به او داد.

آن شخص تعجب کرد و گفت:
آن چانه زدن با آن تاجر چه بود و این بذل و بخششت چه؟
 
تاجر  گفت:
آن معامله با یک تاجر بود، ولی این "معامله با خدا...!"

"در کار خیر طرف حسابم با خداست. او خیلی خوش حساب است."



حضرت امام سجاد علیه السلام فرمودند:

انسان مومن پنج نشانه دارد :

1️⃣ پرهیز از گناه در خلوت

2️⃣ صدقه دادن در هنگام تنگدستی

3️⃣ شکیبایی در وقت مصیبت

4️⃣ بردباری در حال خشم

5️⃣ و راستگویی به هنگام ترس


كلمة الله الرحمن الرحیم متحركة
حَسْبِیَ الرَّبُّ مِنَ الْمَرْبُوبِینَ حَسْبِیَ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ حَسْبِیَ الرَّازِقُ مِنَ الْمَرْزُوقِینَ حَسْبِیَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ حَسْبِی مَنْ هُوَ حَسْبِی حَسْبِی مَنْ لَمْ یَزَلْ حَسْبِی حَسْبِی مَنْ كَانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ یَزَلْ  حَسْبِی حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.




هارون الرشید و جنگ با رومیان

ابو جعفر هارون بن محمد المهدی بن أبی جعفر المنصور یا هارون‌ الرَّشید الاهوازی مشهور به هارون الرشید (تولد ۷۶۳ - مرگ ۸۰۹ میلادی) قدرتمند ترین خلیفه عباسی بود که اوج تمدن و فرهنگ اسلامی در زمان او اتفاق افتاد. وی در شهر ری زاده شد و در توس خراسان درگذشت. او پنجمین خلیفه این دودمان عرب بود.




در تاریخ وی یکی از بیاد ماندنی ترین خلفای عباسی است، عمدتا به خاطر بسیاری از قصه های هزار و یک شب که وقایع آن ها در دوران فرمانروایی او در بغداد اتفاق می افتاد.

اما درگیری های او با بیزانسی ها چندان در یادها نمانده است. او در طی جنگی با بیزانسی ها، ملکه ایرنه را واداشت به او خراج بپردازد. زمانی که امپراتوری جدید بیزانس، نیکوفوروس، برتخت نشست، توافق ایرنه را فسخ کرد و پیام زیر را برای هارون فرستاد( به نقل از بیشای، تاریخ اسلام خاورمیانه):

از نیکوفوروس، پادشاه رومیان به هارون پادشاه اعراب. ملکه پیش از من ... از ثروتش برای تو فرستاد که تو می باید دو برابر آن را برای او پس می فرستادی. به هرحال، این به سبب ضعف وحماقت زنان بود. بنابراین، پیام مرا که خواندی، ثروتی را که دریافت کرده ای بازگردان و خود را از پیامدهای آن مصون بدار. در غیر این صورت، شمشیر بین ما و شما حکم خواهد کرد...

هارون به این پیام چنین پاسخ داد:

 به نام خداوند بخشاینده مهربان. از هارون، فرمانده مومنان، به نیکوفوروس، سگ رومیان. پیامت را خواندم، ای پسر مادری مشرک. پاسخ من به تو دیدنی است نه شنیدنی...

هارون و بیزانسی ها جنگ را از سر گرفتند و یک بار دیگر هارون پیروز شد و بیزانسی ها را به پرداخت خراج به او مجبور کرد.







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک ابزار رایگان وبلاگ clock web -->