به نام مولا
دوشنبه 25 تیر 1397 :: نویسنده : یوسف.. نورایی مطلق

اسب پادشاه

روزی گذشت پورشه ای از گذرگهی

فریاد و آه و ناله زهر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک فقیر

این اسب کیست مادرم؟ این اسب پادشاست؟

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که الاغی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت

این خر گمان کنم که خر مایه دارهاست

کودک به گریه گفت برایم نمی خری؟

این اسب با کلاس و نجیب است و سر براست

مادر به خنده گفت عزیز این که اسب نیست

این پول نفت ماست که در جیب اغنیاست

ما را به حرفهای قشنگی فریفتند

گفتند پول نفت سر سفره شماست

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم

رو شکر کن پراید اگر زیر پای ماست

مردی که جیب ما و تو را می زند گداست

این گرگ سالهاست که با گله آشناست









نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 26 تیر 1397 01:12 ب.ظ
سلام عالی داچc
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک ابزار رایگان وبلاگ clock web -->