تبلیغات
به نام مولا - داستان شگفت انگیز
 
به نام مولا
پنجشنبه 8 شهریور 1397 :: نویسنده : یوسف.. نورایی مطلق
این داستان شگفت انگیز از امام محمد بن عبدالباقی البزاز حنبلی است ، که از بارزترین علمای زمان خویش بود ، از اساتذه بلند پایه‌ای همچون قاضی ابویعلىٰ ، علامه ابوطیب طبری ، ابومحمد الجوهری در رشته‌های مختلف استفاده علمی نموده است. 
محمد بن عبدالباقی داستان را چنین تعریف میکند:

به اشتیاق حرم کعبه به زیارت خانه‌ی خدا رفتم و مدتی در مکه ماندم ، همه‌ی سرمایه‌ای که داشتم ، تمام شد ، در یک روز بسیار گرسنه شدم ، چیزی هم نداشتم ، ناگاه بر سر راه کیسه گوهری را یافته ، آنرا برداشتم ، جنس کیسه و تسمه اش از ابریشم بود ، آن را به منزل آوردم و گشودم ، در آن مروارید‌هایی بود که در زندگی‌ام ، مروارید‌هایی به زیبایی آنها ندیده بودم. کیسه را در گوشه‌ای از منزل نهادم و از خانه بیرون آمدم. شخصی را مشاهده کردم که دستمالی در دستش دارد و آنرا تکان میدهد و میگوید: کیسه‌ای را گم کرده‌ام که در آن مقداری اشرفی و یک گردن بند است ؛ هر که آن را پیدا نماید و برگرداند ، پانصد اشرفی‌ای که در این دستمال دارم ، را مژدگانی به وی می‌دهم.
آن شخص را به نزد خود فرا خواندم و به منزل بردم و تعداد اشرفی‌ها و نشانه‌های گردنبند را از او پرسید؛ وقتی پاسخ داد ، فهمیدم که راست میگوید و کیسه متعلق به او می‌باشد. کیسه را به او دادم. او هم خواست که پانصد اشرفی را به من بدهد، در آن وقت وجدانم اجازه نداد که در مقابل این عمل ، چیزی دریافت کنم ، از ایشان تشکر کرده ، از دریافت مبلغ معذرت خواستم. آن شخص هم با دل ناخواسته ، کسیه‌ی جواهر و پانصد اشرفی را برداشت و رفت.
پس از مدتی از مکه بیرون آمدم و با کشتی سفر کردم ، در مسیر راه ، دریا توفانی شد که بر اثر آن کشتی شکست و تمام سرنشینانش غرق شد ، اما من توانستم خود را بر تخته‌ای بکشانم و زنده بمانم ، پس از مدتی با وزش باد به ساحل جزیره‌ای رسیدم.
داستان شگفت انگیز از اینجا آغاز میشود ، تصرفات آفریدگار جهان بس شگفت ومحیرالعقول است ، شیخ ، حق امانت و دیانت را ادا نمود ، اگر میخواست ، میتوانست با حیله‌های شرعی و فقهی راهی برای جواز پیدا نموده و خود را مستحق آن بداند. اما خداوند متعال با ایشان محبت داشت که این کار را نکرد ؛ هر چند که دنیا محل پاداش نیست ، اما گاه گاهی برای اطمینان و تسلی مؤمنان ، در زندگانی دنیا هم جزای کارهای نیکو میرسد ، همین جریان با این شخص دانشمند پیش آمد.
می‌افزاید: در این جزیره مردمانی زندگی میکردند ، پیش ایشان رفتم ، معلوم گردید که مسلمان‌اند و مسجدی را مشاهده کردم ، به آنجا رفتم و در آن اقامت گزیدم. مردم محل وقتی برای نماز آمدند ، احوالپرسی کردند. داستانی که برایم رخ داده بود ، را برای آنان بازگو کردم. وقتی آنان فهمیدند که خواندن و درس دادن قرآن را به خوبی میدانم ، بچه‌های خویش را برای یاد گرفتن قرآن پیش من فرستاند. بعدا هم دانستند که از نوشتن هم آگاهی دارم ، اصرار نمودند که به بچه‌های آنان نیز خواندن و نوشتن را یاد بدهم. کم کم پیشوای مذهبی آن محل شدم و مردم کمکهای مالی زیادی به من می‌نمودند.
بالآخره انس و دوستی شان تا جائی رسید که از من خواستند همانجا ازدواج کنم و نزد آنان بمانم ، پیش من آمده گفتند: اینجا دختری یتیم و سرمایه دار وجود دارد که میخواهیم وی را با فردی با وجدان ازدواج بدهیم و هیچ کسی را شایسته‌تر از شما ندیدیم؛ لذا رأی همگانی ماست که شما  با او ازدواج کنید.
شیخ این پیشنهاد را پذیرفت ، اما به هنگام زفاف چیزی حیرت انگیز را مشاهده کرد؛ همان گردنبندی را که در مکه مکرمه در کسیه‌ی جواهر پیدا کرده و به صاحبش پس داده بود ، در گردن این عروس دید. بعد از تحقیق معلوم گردید که این عروس دختر همان حاجی است که جواهر را بعد از گم کردن از دست این شیخ دریافته بود.
مردم بیان میکردند وقتیکه از حج بر گشت همیشه ذکر شمارا میکرد و میگفت : « ما وجدت فی الدینا کهٰذا الذی رد علیَّ هٰذا العِقد »؛ در دنیا کسی را مانند این شخص نیافتم که این گردن بند را به من برگرداند.
مردم این را هم میگفتند: همواره  دعا میکرد : کاش او را دو باره می دیدم و دخترم را به عقد نکاحش در می آوردم.
اما زندگی به او وفا نکرد و درگذشت و به جز این دختر فرزندی دیگر بجا نگذاشت ؛ تنها وارث آن حاجی مرحوم همین دختر بود.
شیخ میگوید که از این خانم صاحب چند اولاد شدم ، بعد از مدتی به رحمت خدا پیوست ، بچه هایم وارث گردنبند گردیدند ؛ از قضا بچه ها هم بر اثر بیماری واگیرداری در گذشتند ؛ این گردن بند دست بدست شده بعنوان ارث به من رسید تا اینکه آن را به صد هزار دینار فروختم.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک ابزار رایگان وبلاگ clock web -->